بازگشت به سوی خدا

گرچه دوری از خدا اما ، خدایت با تو نزدیک است ...

الهی به امید تو

چهارشنبه 25 آبان 1390

دلم گرفته است ازین ویرانه ...

نویسنده: بنده عاشق   

خدایا هر روز کمی اندوه برایمان بفرست!!!
اینجا شهریست که تنها در اندوه ها از تو یاد میشود و در خوشی ها از یاد میروی.

ای همه کس و همه چیز من
چه ساده از یاد تو غافل و دل به کسی یا چیزی جز تو میسپارند

چه ساده آغوش تو را از یاد برده و به دنبال تکیه گاه های پوچ میگردند.درد بزرگتر اینجاست که در عجبند چرا آرامش از آنان گریزان است ...
اینجا شهریست که امید ها به تو نیست ....
اینجا مردم غرق در بت های ذهنی خود هستند و لا اله الا الله تنها یک جمله تشریفاتی است
این جا بهانه برای دور شدن از تو زیاد شده است
این جا همه دنبال موضوعی هستند تا درون پوچ خود را بدان بیارایند و فخرفروشی کنند
 و هرآن این غرور در آنان موج میزند
اینجا تقوای خدا نشان برتر بودن نیست
اینجا شهریست 
که روشنفکرانش روشنی را به دور شدن از اسلام تو میدانند
اینجا ریا جای صداقت را گرفته است

اینجا شهر فاصله هاست ...

نمیدانم از کجای این شهر بگویم که در آن
هر کس از یک سوی بام می افتد ...

تلخ تر از همه چیز شکایت های آنان نه از خود ، بلکه از توست!!
آری پروردگار من ،چقدر صبوری وقتی گلایه های آنان را میشنوی.


به امید شهری آباد و دور از فقر اندیشه

چهارشنبه 25 آبان 1390

دعا ...

نویسنده: بنده عاشق   

حمد و سپاس خدایی را سزاست که تیر حتمی قضایش را هیچ سپری نمی شکند و لطف و محبت و هدایتش را هیچ مانعی باز نمی دارد و هیچ آفریده ای به پای شباهت مخلوقات او نمی رسد.
جهل و نادانی من و عصیان و گستاخی من تو را باز نداشت از اینکه راهنمایی ام کنی به سوی صراط قربتت و موفقم گردانی به آنچه رضا و خوشنودی توست.

پس
هر گاه که تو را خواندم پاسخم گفتی .
هر چه از تو خواستم عنایتم فرمودی.
هرگاه اطاعتت کردم قدردانی و تشکر کردی.
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم بر نعمت هایم افزودی.
و اینها همه چیست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بی پایان تو؟!

من کدام یک از نعمت های تو را می توانم بشمارم یا حتی به یاد آورم و به خاطر سپارم؟
خدایا!الطاف خفیه ات و مهربانی های پنهانی ات بیشتر و پیشتر از نعمتها ی آشکار توست.
خدایا!من را آزرمناک خویش قرار ده آن سان که انگار میبینمت.
من را آنگونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت را احساس می کنم.

خدایا!
من را با تقوای خودت سعادتمند گردان.
و با مرکب نافرمانی ات به وادی شقاوت و بد بختی ام مکشان.
در قضایت خیرم را بخواه.
و قدرت برکاتت را بر من فرو ریز تا آنجا که تاخیر را در تعجیل های تو و تعجیل را در تاخیر های تو نپسندم.
آنچه را که پیش می اندازی دلم هوای تاخیرش را نکند.
و آنچه را که بازپس می نهی من را به شکوه و گلایه نکشاند.

پروردگار من!
من را از هول و هراس های دنیا و غم واندوه های آخرت رهایی ببخش.
و من را از شر آنان که در زمین ستم می کنند در امان بدار.

خدایا!
به که واگذارم می کنی؟
به سوی که می فرستی ام؟
به سوی آشنایان و نزدیکان؟تا از من ببرند و روی برگردانند.
یا به سوی غریبان و غریبه گان تا گره در ابرو بیافکنند و مرا از خویش برانند؟
یا به سوی آنان که ضعف مرا می خواهند و خواری ام را طلب می کنند؟
من به سوی دیگران دست دراز کنم؟در حالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمامدار من.
ای توشه و توان سختی هایم!

ای همدم تنهایی هایم!
ای فریاد رس غم وغصه هایم!
ای ولی نعمت هایم!

ای پشت و پناهم در هجوم بی رحم مشکلات!
ای مونس و مامن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بی کسی!
ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره ی اندوه و غربت و خستگی!
ای کسی که هر چه دارم از توست و از کرامت بی انتهای تو!
تو پناهگاه منی!

تو کهف منی!
تو مامن منی!
وقتی که راه ها و مذهب ها با همه ی فراخی شان مرا به عجز می کشانند و زمین با همه ی وسعتش بر من تنگی می کند و ...........
اگرنبود رحمت تو بی تردید من از هلاک شدگان بودم.
و اگر نبود محبت تو بی شک سقوط و نا بودی تنها پیشروی من میشد.
ای زنده!
ای معنای حیات! زمانی که هیچ زنده ای در وجود نبوده است.
ای آنکه :
با خوبی و احسانش خود را به من نشان داد.
و من با بدی ها و عصیانم در مقابلش ظاهر شدم.
ای آنکه:
در بیماری خواندمش و شفایم داد.
در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد.
در تنهایی صدایش کردم و جمعیتم بخشید.
در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گرداند.
در فقر خواستمش و غنایم بخشید.
من آنم که بدی کردم ... من آنم که گناه کردم.
من آنم که به بدی همت گماشتم.
من آنم که در جهالت غوطه ور شدم.
من آنم که غفلت کردم.
من آنم که پیمان بستم و شکستم.
من آنم که بد عهدی کردم .....
و ... اکنون باز گشته ام.
باز آمده ام با کوله باری از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر ای خدای من!
ببخش ای آنکه گناه بندگان به او زیان نمی رساند.
ای آنکه از طاعت خلایق بی نیاز است و با یاری و پشتیبانی و رحمتش مردمان را به انجام کارها ی خوب توفیق می دهد.
معبود من!

اینک من پیش روی توام و در میان دست های تو.
آقای من!
بال گسترده و پر شکسته و خوار و دلتنگ و حقیر.
نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاری بطلبم.
نه ریسمانی که بدان بیاویزم.
و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم.
چه می توانم بکنم؟ وقتی که این کوله بار زشتی و گناه با من است ؟!

انکار؟!
چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه ی اعضا و جوارحم به آنچه کرده ام گواهی می دهند؟
خدای من!
خواندمت پاسخم گفتی.
از تو خواستم عطایم کردی.
به سوی تو آمدم آغوش رحمت گشودی.
به تو تکیه کردم نجاتم دادی.
به تو پناه آوردم کفایتم کردی.
خدایا!
از خیمه گاه رحمتت بیرونمان مکن.

از آستان مهرت نومیدمان مساز.
آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خویشت ما را مران.
ای خدای مهربان!
بر من روزی حلالت را وسعت ببخش.
و جسم و دینم را سلامت بدار.
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنیت مبدل کن.
و از آتش جهنم رهایم ساز.
خدای من!
اگر آنچه از تو خواسته ام عنایتم فرمایی , محرومیت از غیر از آن زیان ندارد.
و اگر عطا نکنی هر چه عطا جز آن منفعت ندارد.

یا رب! یا رب! یا رب!
خدای من!
این منم و پستی و فرو مایگی ام.
و این تویی با بزرگی و کرامتت.
از من این می سزد و از تو آن

" چگونه ممکن است به ورطه ی نومیدی بیافتم در حالی که تو مهربان و صمیمی جویای حال منی."

خدای من!
تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده ای با این همه کار بد که من می کنم و این همه زشتی کردار که من دارم.

خدای من!
تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله ای که من از تو گرفته ام.
تو که اینقدر دلسوز منی!

خدایا تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟
تو کی غایب بوده ای که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کی پنهان بوده ای که ظهورت محتاج آیه باشد؟

کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند.
کور باد نگاهی که دیده بانی نگاه تو را درنیابد.
بسته باد پنجره ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زیانکار باد سودای بنده ای که از عشق تو نصیب ندارد.

خدای من!
مرا از سیطره ی ذلت بار نفس نجات ده و پیش ازآنکه خاک گور بر اندامم بنشیند از شک وشرک رهایی ام بخش.

خدای من!
چگونه نا امید باشم در حالی که تو امید منی!
چگونه سستی بگیرم ,چگونه خواری پذیرم که تو تکیه گاه منی!
ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش چنان تجلی کرده ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده.

یا رب! یا رب! یا رب!

فرازی از دعای عرفه امام حسین به قلم دکتر شریعتی

چهارشنبه 25 آبان 1390

نگذار زنجیر عشق به تو ختم شود ...

نویسنده: بنده عاشق   

یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار به خانه برمیگشت،سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود.زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.
اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم.
زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست .
وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد، زن پرسید:" من چقدر باید بپردازم؟"
و او به زن چنین گفت: "شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام.
و روزی یکنفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به شما کمک کردم.
اگر تو واقعا بدهی در ذهنت داری ، باید این کار رو بکن.
نگذار زنجیر عشق به تو ختم شود "

چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می بایست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود.
او داستان زندگی پیشخدمت رو نمی دونست، واحتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید.
وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلار شو بیاره، زن از در بیرون رفته بود،
درحالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود.
وقتی پیشخدمت نوشته زن رو می خوند اشک در چشمانش جمع شده بود.
در یادداشت چنین نوشته بود:" شما هیچ بدهی به من ندارید.
من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یکنفر هم به من کمک کرد،همونطور که من به شما کمک کردم.
اگر تو واقعا بدهی در ذهن داری،باید این کار رو بکنی.
نگذار زنجیر عشق به تو ختم شود
...

 این حلقه تا ابد استوار است بی آنکه پیرزن ها بفهمند پیشخدمت ها  همسر اسمیت صفتتان بودند.سلسله ای که بعضی آن را میشکنند و بعضی آن را شروع میکنند.اگر شروع حلقه نیستی خاتمه موقتش نباش ...

چهارشنبه 25 آبان 1390

بزرگ ...

نویسنده: بنده عاشق   

بدان که بزرگی ، و بزرگی تو همانا بندگی خداوند اعلی است.

پس بزرگ باش و غرق در غرورهای پوشالی مشو.

تلاشی میخواهد به بزرگی هدف و امیدی به مطمئن ترین تکیه گاه


همین ...

چهارشنبه 25 آبان 1390

کودک !!!!

نویسنده: بنده عاشق   

از کودک فال فروشی پرسیدم چه میکنی؟


گفت به انها که در دیروز خود مانده اند فردا میفروشم

سه شنبه 24 آبان 1390

چه میخواهی ...

نویسنده: بنده عاشق   

حضرت علی (ع) فرمودند:

همراه می خواهی خدا
دنیا می خواهی عبرت از گذشتگان
 رفیق می خواهی نویسندگان عمل
 کسب می خواهی عبادت خداوند
 مونس می خواهی قرآن
 موعظه می خواهی مرگ
و اگر مرگ کفایت نکرد آتش جهنم کفایت می کند

 نصایح صفحۀ 271

 

سه شنبه 24 آبان 1390

تفاوت ها ...

نویسنده: بنده عاشق   

پشت میدون مین چند نفر داوطلب رفتند معبر باز كنن.داشتم فکر میکردم چقدر یکی میتونه معتقد به یه راه باشه که جونش رو اینجوری بذاره کف دستش.یكیشون چند قدم كه رفت برگشت، فكر كردیم ترسیده!! پوتیناشو داد به یكی، گفت تازه از تداركات گرفتم حیفه ،پا برهنه رفت …. به یاد اختلاسی برابر با یک درصد از بیت المال کشور.

دوشنبه 23 آبان 1390

غدیر چنه جمله ای ما ...

نویسنده: بنده عاشق   

فَلیُبَلِّغِ الحاضِرِالغائِبَ وَالوالِدِ الوَلَدَ الی یُومِ القِیامَة

پس برسانند حاضران غائبان را و پدران فرزندان را تا روز قیامت.
فرازی از خطابه غدیرپیامبر خدا (صلی الله علیه وآله)

دانلود صوتی کامل عربی و فارسی خطبه غدیر (حتما حتما دانلود کنید) .

متن شیوای همین صوت ها رو واسه دوستانی که مشکل سرعت اینترنت دارند میذارم
 

میتونید pdf متن عربی و فارسی خطبه غدیر رو اینجا از اینجا دانلود کنید .

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش اول: حمد و ثنای الهی
ستایش خدای را سزاست که در یگانگی اش بلند مرتبه و در تنهایی اش به آفریدگان نزدیک است؛ سلطنتش پرجلال و در ارکان آفرینش اش بزرگ است. بى آنکه مکان گیرد و جابه جا شود، بر همه چیز احاطه دارد و بر تمامی آفریدگان به قدرت و برهان خود چیره است.
همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگی او را پایانی نیست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامی امور به سوی اوست.
اوست آفریننده آسمان ها و گستراننده زمین ها و حکمران آن ها. دور و منزه از خصایص آفریده هاست و در منزه بودن خود نیز از تقدیس همگان برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزونی بخش آفریده ها و نعمت ده ایجاد شده هاست.

ادامه مطلب

دوشنبه 23 آبان 1390

خلاصه ای از واقعه غدیر

نویسنده: بنده عاشق   

اعلان عمومى براى سفر حج
در سال دهم هجرت، به دستور الهى آخرین سفر پیامبر صلى الله علیه و آله به مکه براى تعلیم حج و اعلام ولایت ائمه علیهم السلام آغاز شد.در این سفر بیش از یکصد و بیست هزار نفر آنحضرت را همراهى کردند که در شرایط آن زمان سابقه نداشت.
بلافاصله پس از پایان مراسم حج، اعلام شد همه حجاج از مکه خارج شوند و براى برنامه‏اى مهم در غدیر خم که کمى قبل از محل جدا شدن کاروانها بود حضور یابند.
سه روز پس از پایان مراسم حج، سیل جمعیت به سوى غدیر حرکت کردند.

اجتماع عظیم در غدیر
با رسیدن به محل موعود، فرمان توقف از سوى پیامبر صلى الله علیه و آله صادر شد و مرکبها از حرکت ایستادند و مردم پیاده شدند و هر کس جائى براى توقف سه روزه آماده کرد.
به دستور پیامبر صلى الله علیه و آله، سلمان و ابو ذر و مقداد و عمار زیر چند درخت کهنسال را آماده کردند و روى درختان، پارچه‏اى به عنوان سایبان قرار دادند.در زیر سایبان، منبرى به بلندى قامت پیامبر صلى الله علیه و آله از سنگها و روانداز شتران ساختند به طورى که حضرت هنگام خطبه بر همه مردم مشرف باشند.
هنگام ظهر، پس از اداى نماز جماعت، پیامبر صلى الله علیه و آله بر فراز منبر ایستادند و امیر المؤمنین علیه السلام را فرا خواندند تا بر فراز منبر در سمت راست حضرت بایستند .قبل از شروع خطابه، امیر المؤمنین علیه السلام بر فراز منبر یک پله پائین‏تر در طرف راست آنحضرت ایستاده بودند.

سخنرانى پیامبر صلى الله علیه و آله
پیامبر صلى الله علیه و آله نگاهى به سمت راست و چپ جمعیت نمودند و منتظر شدند تا همه مردم در مقابل منبر اجتماع کنند.سپس سخنرانى تاریخى و آخرین خطابه رسمى خود را براى جهانیان آغاز کردند.با در نظر گرفتن این شکل خاص از منبر و سخنرانى که دو نفر بر فراز منبر در حال قیام دیده مى‏شوند به استقبال سخنان حضرت مى‏رویم که آنرا مى‏توان در یازده بخش ترسیم نمود:
پیامبر صلى الله علیه و آله در اولین بخش سخن به حمد و ثناى الهى پرداختند و صفات قدرت و رحمت خداوند را ذکر فرمودند، و به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند.
در بخش دوم، حضرت سخن را متوجه مطلب اصلى نمودند و تصریح کردند که باید فرمان مهمى درباره على بن ابى طالب علیه السلام ابلاغ کنم، و اگر این پیام را نرسانم رسالت الهى را نرسانده‏ام و ترس از عذاب او دارم.
در سومین بخش، حضرت امامت دوازده امام علیهم السلام را تا آخرین روز دنیا اعلام نمودند تا همه طمعها یکباره قطع شود.از نکات مهم در سخنرانى حضرت، اشاره به عمومیت ولایت آنان بر همه انسانها در طول زمانها و در همه مکانها و نفوذ کلماتشان در جمیع امور بود، و نیابت تام ائمه علیهم السلام را از خدا و رسول در حلال و حرام و جمیع اختیارات اعلام فرمودند .
براى آنکه هر گونه ابهامى از بین برود و دست منافقین از هر جهت بسته باشد، در بخش چهارم خطبه، پیامبر صلى الله علیه و آله با دستهاى مبارک بازوان امیر المؤمنین علیه السلام را گرفتند و آنحضرت را از جا بلند کردند تا حدى که پاهاى آنحضرت محاذى زانوان پیامبر صلى الله علیه و آله قرار گرفت.در این حال فرمودند: « من کنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله » ، « هر کس من نسبت به او از خودش صاحب اختیارتر بوده‏ام این على هم نسبت به او صاحب اختیارتر است.خدایا دوست بدار هر کس على را دوست بدارد، و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد، و یارى کن هر کس او را یارى کند، و خوار کن هر کس او را خوار کند » .سپس کمال دین و تمام نعمت را با ولایت ائمه علیهم السلام اعلام فرمودند و بعد از آن خدا و ملائکه و مردم را بر ابلاغ این رسالت شاهد گرفتند.
در بخش پنجم حضرت صریحا فرمودند: « هر کس از ولایت ائمه علیهم السلام سرباز زند اعمال نیکش سقوط مى‏کند و در جهنم خواهد بود » .بعد از آن شمه‏اى از فضائل امیر المؤمنین علیه السلام را متذکر شدند.
مرحله ششم از سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله جنبه غضب الهى را نمودار کرد.حضرت با تلاوت آیات عذاب و لعن از قرآن فرمودند: « منظور از این آیات عده‏اى از اصحاب من هستند که مأمور به چشم‏پوشى از آنان هستم، ولى بدانند که خداوند ما را بر معاندین و مخالفین و خائنین و مقصرین حجت قرار داده است، و چشم‏پوشى از آنان در دنیا مانع از عذاب آخرت نیست » .
سپس به امامان گمراهى که مردم را به جهنم مى‏کشانند اشاره کرده فرمودند: « من از همه آنان بیزارم » .اشاره‏اى رمزى هم به « اصحاب صحیفه ملعونه » داشتند و تصریح کردند که بعد از من مقام امامت را غصب مى‏کنند و سپس غاصبین را لعنت کردند.
در بخش هفتم، حضرت تکیه سخن را بر اثرات ولایت و محبت اهل بیت علیهم السلام قرار دادند و فرمودند: « اصحاب صراط مستقیم در سوره حمد شیعیان اهل بیت علیهم السلام هستند » .
سپس آیاتى از قرآن درباره اهل بهشت تلاوت کردند و آنها را به شیعیان و پیروان آل محمد علیهم السلام تفسیر فرمودند.آیاتى هم درباره اهل جهنم تلاوت نمودند و آنها را به دشمنان آل محمد علیهم السلام معنى کردند.
در بخش هشتم مطالبى اساسى درباره حضرت بقیة الله الاعظم حجة بن الحسن المهدى ارواحنا فداه فرمودند و به اوصاف و شئون خاص حضرتش اشاره کردند و آینده‏اى پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل الله فرجه را به جهانیان مژده دادند.
در بخش نهم فرمودند:پس از اتمام خطابه شما را به بیعت با خودم و سپس بیعت با على بن ابى طالب علیه السلام دعوت مى‏کنم .پشتوانه این بیعت آن است که من با خداوند بیعت کرده‏ام، و على هم با من بیعت نموده است .پس از این بیعتى که از شما مى‏گیرم از طرف خداوند و بیعت با حقتعالى است.
در دهمین بخش، حضرت درباره احکام الهى سخن گفتند که مقصود بیان چند پایه مهم عقیدتى بود :از جمله اینکه چون بیان همه حلالها و حرامها توسط من امکان ندارد با بیعتى که از شما درباره ائمه علیهم السلام مى‏گیرم بنوعى حلال و حرام را تا روز قیامت بیان کرده‏ام.دیگر اینکه بالاترین امر به معروف و نهى از منکر، تبلیغ پیام غدیر درباره امامان علیهم السلام و امر به اطاعت از ایشان و نهى از مخالفتشان است.
در آخرین مرحله خطابه، بیعت لسانى انجام شد.حضرت با توجه به آن جمعیت انبوه و شرائط غیر عادى زمان و مکان و عدم امکان بیعت با دست براى همه مردم، فرمودند: « خداوند دستور داده تا قبل از بیعت با دست، از زبانهاى شما اقرار بگیرم » .
سپس مطلبى را که مى‏بایست همه مردم به آن اقرار مى‏کردند تعیین کردند که خلاصه آن اطاعت از دوازده امام علیهم السلام و عهد و پیمان بر عدم تغییر و تبدیل و بر رساندن پیام غدیر به نسلهاى آینده و غائبان از غدیر بود.در ضمن بیعت با دست هم حساب مى‏شد زیرا حضرت فرمودند : « بگوئید با جان و زبان و دستمان بیعت مى‏کنیم » .

بیعت عمومى
پس از اتمام خطابه پیامبر صلى الله علیه و آله، دو خیمه بر پا شد که در یکى خود آن حضرت و در دیگرى امیر المؤمنین علیه السلام، جلوس فرمودند.مردم دسته دسته وارد خیمه حضرت مى‏شدند و پس از بیعت و تبریک، در خیمه امیر المؤمنین علیه السلام حضور مى‏یافتند و با آن حضرت بیعت مى‏کردند و تبریک مى‏گفتند.
زنان نیز، با قرار دادن ظرف آبى که پرده‏اى در وسط آن بود بیعت نمودند.به این صورت که امیر المؤمنین علیه السلام دست مبارک را در یک سوى پرده داخل آب قرار مى‏دادند و در سوى دیگر زنان دست خود را در آب قرار مى ‏دادند.

وقایع سه روز در غدیر
در طول سه روز توقف در غدیر، پس از ایراد خطابه چند جریان به عنوان تأکید و به نشانه اهمیت غدیر به وقوع پیوست که شرح آن چنین است:
* پیامبر صلى الله علیه و آله در این مراسم، عمامه خود راـکه « سحاب » نام داشتـبه عنوان افتخار بر سر امیر المؤمنین علیه السلام قرار دادند.
* حسان بن ثابت از پیامبر صلى الله علیه و آله در خواست کرد تا در مورد غدیر شعرى بگوید، و با اجازه حضرت اولین شعر غدیر را سرود.
* جبرئیل علیه السلام به صورت انسانى ظاهر شد و خطاب به مردم فرمود: « پیامبر براى على بن ابى طالب عهد و پیمانى گرفت که جز کافر به خدا و رسولش آنرا بر هم نمى‏زند » .
* مردى از منافقین گفت: « خدایا اگر آنچه محمد مى‏گوید از طرف توست سنگى از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکى بر ما بفرست » .در همین لحظه سنگى از آسمان بر سر او فرود آمد و او را هلاک کرد، و این معجزه غدیر تأیید الهى را بر همگان روشن کرد.
* پس از سه روز مراسم پر شور غدیر پایان یافت، و آن روزها به عنوان « ایام الولایة » در صفحات تاریخ نقش بست.مردم پس از وداع با پیامبرشان و معرفت کامل به جانشینان آن حضرت تا روز قیامت، راهى شهر و دیار خود شدند.خبر واقعه غدیر در شهرها منتشر شد و به سرعت شایع گردید و خداوند بدینگونه حجتش را بر همه مردم تمام کرد

ادامه مطلب که چهل حدیث غدیر و جایگاه آن است را حتما بخوانید

چهل حدیث بسیار مهم در مورد غدیر

پنجشنبه 19 آبان 1390

به دنبال خدا ...

نویسنده: بنده عاشق   


كوله پشتی اش را برداشت و راه افتاد. رفت كه دنبال خدا بگردد و گفت: تا كوله ام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.

 نهالی رنجور و كوچك كنار راه ایستاده بود. مسافر با خنده ای رو به درخت گفت: چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن. و درخت زیر لب گفت: ولی تلخ تر آن است كه بروی و بی ره‌آورد برگردی. كاش میدانستی آن چه در جستجوی آنی، همین جاست.

 مسافر رفت و گفت: یك درخت از راه چه می‌داند، پاهایش در گل است. او هیچگاه لذت جست و جو را نخواهد یافت. و نشنید كه درخت گفت: اما من جست و جو را از خود آغاز كرده ام و سفرم را كسی نخواهد دید. جز آن كه باید. مسافر رفت ، كوله اش سنگین بود. هزار سال گذشت. هزار سالِ پر خم و پیچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و ناامید. خدا را نیافته بود، اما غرورش را گم كرده بود.

به ابتدای جاده رسید. جاده ای كه روزی از آن آغاز كرده بود.

درختی هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود. زیر سایه اش نشست تا لحظه ای بیاساید. مسافر درخت را به یاد نیاورد . اما درخت او را می‌شناخت. درخت گفت: سلام مسافر، در كولـه ات چه داری، مرا هم مهمـان كن.


مسافرگفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده ام،كوله ام خالی است و هیچ چیز ندارم .


درخت گفت: چه خـوب، وقتی هیـچ چیـز نداری، همه چیـز داری.

 اما آن روز كه می‌‌رفتی،در كولـه ات همه چیز داشتی ، غـرور كمتـرینش بود، جــاده آن را  از تو گـرفت. حالا در كوله ات جا برای خدا هست. و قدری از حقیقت را در كوله مسافـر ریخت.


دستهـای مسـافر از اشراق پر شد و چشمهـایش از حیـرت درخشید و گفت: هزار سال رفتم و پیدا نكردم و تو نرفته این همـه یافـتی! درخـت گفت:
تو در جـاده رفتی و من در خودم. و درنوردیدن خود، دشوارتر ازدر نوردیدن جاده هاست .

پ.ن : و اگر رها از دلبستگی های تهی ، او را یافتی  و معنای عشق را فهمیدی لحظه ای بیندیش که :

چه داشتی و چه داری ... 

پ . ن : چه تلخ است که هیچ ها یادمان را از او دور کند ...

پنجشنبه 19 آبان 1390

اینجا خداست ...

نویسنده: بنده عاشق   

چیز زیادی نمی خواهد.

گفتگویی ساده

بی ریا...

 به دور از رنگ بازی های زمانه

و خالی از ترس های روان پریش همیشه همراه

دلی شکسته میخواهد

دستی پر از نیاز

و قلبی که برای مهربانی بتپد

اینجا زیبایی چشم ها به پاکی اشک های بی بهانه اند

اینجا صدای چک چک شبنم عشق را میشنوی

سوز و گداز هایش زیباست

اینجا تنها غم ، فاصله هاست ...


اینجا کسی است که تو را میشنود

آری

اینجا همان مقصد است

 تنها رازو نیاز میخواهد

رازهای روزگاران بی تکرار

درب ها برای آمدنت باز است

اینجا مقصود به یاد آوردن عهد هاست ...


تو هم بیا ای غریبه

اینجا همه آشنایند ...



و بگو برای او که
همیشه تو را میشنود
و گلویت را از بغض های مانده در راه  رهایی ده
آری تنها لحظه ای بیندیش که،
اینجا خداست ...

دوشنبه 16 آبان 1390

عیدتان مبارک ...

نویسنده: بنده عاشق   

آسمان نور افشان و دلها گل افشان شده است از آمدن این روز مقدس

خجسته باد عید مبارک قربان بر همه شما همراهان عزیز

     




پنجشنبه 12 آبان 1390

آنگاه ...

نویسنده: بنده عاشق   

 آنگاه که تنها شدی و در جست جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ، بر من توکل نما .(نمل/79)



انگاه که نا امیدی بر جانت پنجه افکند و رها نمی شوی ، به من امیدوار باش. (زمر/53)



انگاه که سرمست زندگی دنیا و مغرور به آن شدی ،به یاد قیامت باش. (فاطر/5)



انگاه که دوست داری به آرزویت برسی ، به درگاهم دعا کن تا اجابت نمایم.(غافر/60)



انگاه که در پی تعالی و کمال هستی ، نیتت را پاک و الهی کن . (فاطر/29-30)



انگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد ،
به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم.(بقره/152)



انگاه که دوست داری با من هم سخن شوی ، نماز را به یاد من بخوان. ( طه/14)



آنگاه که روحت تشنه نیایش و راز و نیاز است ، آهسته من را بخوان. (اعراف/55)



آنگاه که شیطان همواره در پی وسوسه توست ، به من پناه ببر.(مومن/97)



آنگاه که لغزش ها روحت را آزرده ساخت ، در توبه به روی تو باز است . (قصص/67)

پنجشنبه 12 آبان 1390

خدایا ...

نویسنده: بنده عاشق   

  خدایا تو خود میدانی که بسیار دوست میدارمت

میدانم که نیک میدانی باتو بودن برایم از هرچه غیرتوست شیرینتر است و بی تو روزم شب وشبم همواره ظلمانی است


ومیدانم که ساعات ولحظات بی تو بودنم سرشاراست از گناه وتو نیز اینرا میدانی


با خود می اندیشم که اگر یک لحظه فقط یک لحظه تو مرا به حال خود رها کنی چه میشود؟؟؟چه مصیبتی!


وای بر آن لحظه من


خدا ی من کاش میدانستم با اینهمه ناسپاسی که کرده ام چرا چرا تو باز دستانم را میگیری و آنهنگام که در لبه پرتگاه قرار میگیرم وآن لحظه که سنگریزه ها در زیر پایم میلغزند باز هم مرا از سقوط نجات میدهی

کمکم کن ... 

سه شنبه 3 آبان 1390

از لطف پروردگارت نومید مشو ...

نویسنده: بنده عاشق   

مولا علی (ع) میفرمایند :


مَن اُعْطِیَ التَّوبَةَ لَم یُحرَمِ القَبولَ

ومَن اُعْطِیَ الاسْتِغْفارَ لَم یُحرَمِ المَغفِرَةَ

 

هر کس توفیق توبه یافت از قبول شدن محروم نشود

 و هر کس توفیق استغفار یافت از آمرزش نومید نشود


به سوی خدا ...

دوشنبه 2 آبان 1390

مولای من ، افسوس ...

نویسنده: بنده عاشق   

افسوس که از خاطر ما رفته ای

افسوس که حضور و ظهور را اشتباه گرفتیم

افسوس که خود را شیعه علی نامیدیم و از یاد بردیم شیعه علی یعنی همراهی و پا جا پای علی گذاشتن ...

افسوس که معنای انتظار را نفهمیدیم و به جای اینکه در راهت قدم برداریم تنها نشستیم

افسوس که منتظریم جهان تغییر کند اما از تغییر خود غافلیم

افسوس که آرمانهایمان از تو فاصله گرفته اند

افسوس که چون جدت سالها گفته ای "هل من ناصر ینصرنی " اما باز هم جوابی نیست

آری صد افسوس که تو نیز چون علی غریب زمانت گشته ای ...

 هل من ناصر ینصرنی ؟؟؟

یکشنبه 1 آبان 1390

کلمات ...

نویسنده: بنده عاشق   

وقتی جهان  از ریشة جهنم  و آدم  از عدم  و سعی  از ریشه های یأس می آید  وقتی که یک تفاوت ساده  در حرف  کفتار را به کفتر   تبدیل می کند  باید به بی تفاوتی واژه ها   و واژه های بی طرفی  مثل نان  دل بست  نان را  از هر طرف بخوانی نان است

آری تنها آئینه حرف اول و آخر را در یک کلام گفت ...

راستی درد راهم از هر طرف بخوانی درد است و برعکس درمان ست که میشود نامرد!!!

باشد که دارو باشیم نه داروغه ...

خدایا

ازمن بگیر ، هر آنکه تورا از من می گیرد

هر آن چتری که ترنم باران را از من برباید

هر آن سقفی که آبی آسمان را از من بپوشاند

و هر آن زمینی که آسمان را از یاد من ببرد

آری ازمن بگیر ، هر آنچه تورا از من می گیرد ...

free counters

پندهایی از مولا علی (ع)

شفقت با مردم ، احترام به والدین ، دلجویی از غریبان ، تفکر در امور ، اندازه در معاش ، تقدم بر سلام ، شکر بر نعمت ، ادب در کلام ، مصاحبت با نیکان ، عطا در مقام ، پرهیز از خشم ، پایداری در حوادث ، دوری از کبر ، ایثار بر مساکین ، توکل در امور ، ملایمت با جهال ، اصرار در اطاعت ، مخالفت با نفس ، راستی در گفتار ، نظافت در پوشش ، خدمت به خلق ، خوشرویی با عیال ، سرعت در خیر ، جوانمردی با مغلوب ، تأمل در جواب ، قصور در شهوت ، امداد بر مظلوم ، عیادت از مریض ، صبر در مصائب ، سعی در اخلاص ، اجتناب از غیبت ، دوری از بخل ، دادرسی در قضا ، عفو با قدرت ، تعطیل در انتقام ، اکرام بر میهمان ، نوازش بر ایتام ، استقامت در کار ، عطا در مقام

نویسندگان

نظرسنجی

    هدیه تو به خود ، خدا و امام زمانت چیست؟(قولیست بین تو به هر کدام از آنها که بخواهی){انتخاب چند گزینه نیز ممکن است}










  • ابر برچسبها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


design : imjava